از هیبت ترس، زرد رخسارت خواند
در اوج شُکوه بودی و خوارت خواند
ای سبزترین شهید زنده؛ سجّاد!
بیمار، کسی بود که «بیمار»ت خواند
از: محمّدرضا سهرابی. کتاب صحیفه ی محرّم، ص 48
هرگز نگذاشت تا ابد شب باشد
او ماند که در کنار زینب باشد
سجّاد که سجّاده به او دل می بست
تدبیر خدا بود که در تب باشد
از: منیره هاشمی. همان کتاب، ص 49
اگه چو شد از حالت بیماری او
دامن به کمر بست پی یاری او
چون دید کسی بر سر بالینش نیست
سرگرم شد آتش به پرستاری او!
از: استاد محمّدعلی مجاهدی (پروانه). همان کتاب، ص 51
امروز سالروز قمری آغاز کار این وبگاه است. دوست دارم که هر نظری درباره ی ظاهر و مطالب آن و بنده دارید، در بخش یادداشت ها ثبت فرمایید. ممنونم.