+ پستى و بلندى‏هاى زمین

به نام خدا

اگر سطح کره‏ی زمین، صاف و هموار مى‏بود، پست و بلندى نداشت، تپه و ماهورى در آن نبود، کوهسار و دره‏هایى در آن یافت نمى‏شد، آب‏هاى باران روى زمین مى‏ماندند و به دریا نمى‏رفتند و در آن‏جا انبار نمى‏شدند، [چه پیش مى‏آمد و چرا چنین مى‏شد؟] زیرا در زمین سراشیبى نبود تا آن‏ها به سویى روند، جوى شوند، رود گردند، [و] به دریا بریزند.
    در اثر ماندن آب بر روى زمین، خاکستان‏هاى زمین به باتلاقى تبدیل مى‏گردید، دیگر جایى براى کشت یافت نمى‏شد، مراتع سرسبز [و] چمنزارهاى خرّم نبود، چرندگان چراگاهى نمى‏یافتند [و] در نتیجه، بشر از غِذاى نباتى و حَیَوانى محروم مى‏شد و بشرى در اثر گرسنگى باقى نمى‏ماند.
    آب‏هاى باران در سنگستان‏ها که مى‏ماندند، مى‏گندیدند، تولید حشرات سمّى مى‏کردند، بوى گند جهان را فرامى‏گرفت، حشراتْ زنده‏اى را باقى نمى‏گذاردند، [و] نه نباتى مى‏ماند [و] نه حیوانى [و] نه انسانى.
 
 او جهان و جهانیان را به هم بستگى داده، سطح زمین را دندانه‏اى قرار داده، [و] کوه‏ها، دره‏ها، دشت‏ها، پستى‏ها، [و] بلندى‏ها برایش درست کرده تا خطرى از سوى آب باران براى زندگان نباشد تا آن‏ها به راحتى زیست کنند، تا آن‏ها بمانند، [و] تا آن‏ها نابود نشوند. آیا مهرْبانى، لطف، دانش، [و] قدرت، از این بالاتر مى‏شود؟


    نشانه‏هایى از او، ص 35 و 36


 


چکیده‏ی این مطلب:


     صاف‏بودن سطح زمین و نبودن پستى و بلندى و کوه و دشت و دره بر روى آن = ماندن آب‏هاى باران بر روى آن و جارى‏نشدن آن‏ها به سوى دریا = تبدیل خاکستان‏ها به باتلاق =
1. یافت‏نشدن محلّ مناسب براى کشت‏
2. نبودِ چمنزارهاى خرّم = نبودِ چراگاه براى چرندگان‏
      1 و 2 = نبودِ غِذاى نباتى و حَیَوانى براى انسان = گرسنگى انسان = نابودى انسان‏


3. گندیدن آب‏هاى باران در سنگستان‏ها =
     1/3. تولید حشرات سمّى = نابودشدن جانداران توسّط آن‏ها
     2/3. بوى گند گرفتن زمین‏
پس صاف‏نبودن سطح زمین؛ نشانگر آفریننده‏ی دانا، توانا، مهرْبان، و روزى‏رسان.
 


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: پنجشنبه 16/3/1387

+ سبزی نباتات

به نام خدا

گردش در چمن افسردگى را مى‏برد و دل را باز مى‏کند. چرا؟ چون گیاهان، اغلب، رنگ سبز دارند.
    اگر همه‏ی گیاهان به رنگ سرخ مى‏بودند، گردش در چمن [و] در باغ و جنگل، فرحبخش نبود؛ بلکه براى اعصاب زیان داشت.
    آیا اگر نباتات سیاه‏رنگ مى‏نَمودند، افسردگى را مى‏بردند یا آن که دلمردگى مى‏آوردند؟ آیا بشر در این هنگام تفریحگاهى داشت؟ آیا دلتنگى بشر دائمى نمى‏شد؟
    آیا رنگ همه‏ی گیاهان اگر زرد مى‏بود و منظره‏ی پاییز همیشگى بود، بشر چه مى‏کرد؟
    اگر گیاهان، همه، سپیدرنگ بودند، دیگر چشمى صحیح و سالم یافت مى‏شد؟ شما نمى‏توانید براى مدّتى به بیابانى پُربرف نگاه کنید؛ رنگ سفید برف، چشم شما را مى‏زند. پزشکان براى زندگى در برف، عینک مخصوصى را براى چشم لازم مى‏دانند.
 
    آیا اختیار سبزرنگى گیاهان در میان رنگ‏ها، نشانه‏ی عقل و حکمت سازنده‏ی گیاهان نمى‏باشد؟ او گیاهان را براى زندگى و نَشاط بشر آفریده است. اگر گیاهان به رنگ دیگر مى‏بودند، نقض غرض در خلقت آن‏ها پیدا مى‏شد؛ پس سازنده گیاه و انسان، یکى است که دانا است، توانا است، مهرْبان است، [و] حکیم است.


    نشانه‏هایى از او، ص 34 و 35


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: یکشنبه 12/3/1387

+ بندهای انگشتان

به نام خدا

شاخه‏هاى درختان، بیش‏تر یکنواخت مى‏باشند و باز و بسته نمى‏شوند؛ ولى انگشتان ما جمع مى‏شوند و باز و بسته مى‏گردند.
    چرا؟ چون هر انگشتى داراى چند بند مى‏باشد.
    آیا اگر انگشتان ما مانند شاخه‏هاى درختان بود و باز و بسته نمى‏شد، چه مى‏شد؟ چیزى نمى‏شد! آسایش زندگى انسان از میان مى‏رفت [و] دانش از میان مى‏رفت؛ یعنى: دانش پیدا نمى‏شد؛ چون کسى قادر بر نوشتن نبود.
    چرا شاخه‏هاى درختان باز و بسته نمى‏شوند؟ چون درخت بدان احتیاجى ندارد.
    چرا انگشت‏هاى انسان باز و بسته مى‏شوند؟ چون انسان بدان احتیاج دارد.
 
    آیا مادّه‏ی فاقد عقل [و] فاقد شعور مى‏تواند به نیاز انسان و به بى‏نیازى درختان پى بَرد تا بند انگشتان را به انسان بدهد و شاخه‏هاى درختان را بدون بند بسازد؟ هرگز.
    آیا تصادف مى‏تواند چنین پدیده‏اى منظّم و همیشگى [را] در همه‏ی افراد انسان‏ها به وجود بیاورد و سلسله‏ی درختان را براى همیشه از آن محروم کند؟ هرگز.
    انگشت انسان را چنین آفریدن و شاخه‏هاى درختان را چنان، نشانه‏ی آفریدگارى دانا، توانا، [و] حکیم مى‏باشد.


    نشانه‏هایى از او، ص 23
 


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: چهارشنبه 8/3/1387

+ چراغانی

به نام خدا

جایى را مى‏بینیم که چراغان کرده‏اند و آیینه‏بندان نَموده‏اند [و] چراغ‏هاى رنگارنگ را با طرز زیبایى در کنار یکدیگر قرار داده‏اند.
    چراغ‏هاى ثابت دارد. چراغ‏هاى گردان دارد. چراغ‏هایى چشمک مى‏زند و خاموش و روشن مى‏شود. چراغ‏هایى همیشه روشن است [و] پرتو چراغ‏هاى نامرئى، زیبایى آن‏جا را دوچندان کرده است.
    خِرَد مى‏گوید: چراغان‏کننده‏اى در کار است بسیارخوش‏سلیقه و داراى حسّ ابتکار.
 
    اکنون به چراغانى آسمان مى‏نگریم؛ آن هم چراغانی‏اى که نه آغازش پیدا و نه انجامش [= پایانش‏] آشکار است.
    چراغانی‏اى که [در آن،] ستارگان گوناگون در کنار هم چیده و هر دسته‏اى به شکلى [در]آورده شده. دسته‏اى را مانند خوشه انگور ساخته‏اند و دسته‏اى را به شکل ترازو قرار داده‏اند. دسته‏هاى دیگر را به شکل جانوران گوناگون درآورده‏اند. چراغ‏هایى را در جاى خود میخکوب کرده و چراغ‏هایى را در گردش قرار داده و چراغ‏هایى را رنگین کرده‏اند. هزارها چراغ را با طرز بدیعى آراسته و نقش و نگارى از نور آشکار ساخته‏اند.
    آیا عقل سالم مى‏گوید: این چراغانى نامحدود و پایدار، چراغان‏کننده‏اى دانا و توانا ندارد؟!
    آیا انصاف مى‏گوید: این چراغانى خودبه‏خود پیدا شده؟!
    آیا چراغ‏هاى این چراغانى از کجا آمده یا این ترتیب را در میان چراغ‏ها چه کسى قرار داده است؟!
    جز او [= خداى یگانه‏] کسى نمى‏باشد.


    نشانه‏هایى از او، ص 22 و 23
 


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: شنبه 4/3/1387

+ ساعت

به نام خدا

ساعتى را مى‏بینیم که به طور دقیق کار مى‏کند [و] وقت را خوب نشان مى‏دهد.
    آیا مى‏توان گفت که این ساعت، خودش، موجود شده و سازنده‏اى نداشته است؟ هرگز؛ بلکه عقل سالم آن را نشانه‏ی سازنده‏اى بزرگ و دانشمند مى‏داند.
 
    ماه آسمان براى ما سال را به دوازده بخش تقسیم مى‏کند که ما هر بخشى را «ماه [قمرى‏]» مى‏نامیم و همو هر ماهى را به سى بخش تقسیم مى‏کند که هر بخشى را «شبانه‏روز» مى‏نامیم.
    کشاورزان ما مقدار ساعات و دقایق را از روى حرَکت ستارگان آسمان، به طور دقیق تعیین مى‏کنند و آن را مقیاس براى آبیارى قرار مى‏دهند.
    آیا این ساعت‏هاى آسمانى که هزاران سال است این‏گونه دقیق کار مى‏کنند و پس از این هم، سالیان درازى که مقدارش نامعلوم است، کار خواهند کرد و در تمام این مدّت، نه نیازى به تعمیر داشته و دارند و نه گَردى بر چرخ‏هایشان نشسته که نیازى به تمیزکردن داشته باشند و نه ساییدگى در آن‏ها پیدا شده که احتیاج به تعویض باشد و نه دقیقه‏اى تند رفته و نه ثانیه‏اى کنْد، نشانه‏اى از مخترعى دانا و سازنده‏اى توانا و جاویدان نمى‏باشد؟!
    آیا وجدانِ باانصاف نمى‏گوید بایستى در برابر این سازنده بزرگ و این دانش عظیم و این نیروى شگرف، سر تعظیم فرود آورد؟


    نشانه‏هایى از او، ص 21 و 22
 


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: سه‏شنبه 31/2/1387

+ چراغِ چندمیلیون شمعى

به نام خدا

نورافکنى را مى‏بینیم که روشنایى‏اش با روشنایى چندین میلیون شمع برابرى مى‏کند.
    اگر کسى بگوید که این نورافکن در اثر تصادف پیدا شده و خودبه‏خود به وجود آمده و سازنده‏اى نداشته، عقل به سخنش مى‏خندد و گفته‏اش را باطل و نادرست مى‏شُمارد.


    آیا عقل باور مى‏کند که این خورشید عالمتاب و این نورافکن جهان‏افروز، بر اثر تصادف پیدا شده باشد و سازنده‏اى نداشته باشد؛ آن هم نورافکنى که میلیاردها بار از بزرگ‏ترین نورافکن‏هاى ساخته‏ی بشر، بزرگ‏تر و نورانى است؟
    سازنده‏ی نورافکن بشرى، موادّ موجودى را گرد هم آورده و فعل و انفعالاتى در آن‏ها انجام داده تا نورافکن پیدا شده است؛ ولى سازنده‏ی توانا و داناى خورشید، موادّ اوّلیّه‏ی خورشید را خودش ایجاد کرده و از نیستى به هستى آورده و این چراغ جهانى را به وجود آورده است؛ چراغى که هزاران سال است که روشن است و هزاران سال دیگر روشن خواهد بود و نیازى به تعمیر و اصلاح و سرویس ندارد!
    کدام یک از ساخته‏هاى بشرى چنین هستند؟ من که سراغ ندارم. دیگران هم سراغ ندارند!


    نشانه‏هایى از او، ص 20 و 21
 


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: شنبه 28/2/1387

+ پرده‏ی نقّاشى

به نام خدا

اگر پرده‏اى را ببینیم که منظره‏اى زیبا به رویَش نقش شده و جنگل سرسبزى را نشان مى‏دهد؛ جنگلى که درختانش سر به فلک کشیده‏اند، مرغان رنگارنگ بر شاخسارهایش در نوا هستند، آب‏هاى صاف در جویبارهایش از این سو به آن سو مى‏دوند، آیا وجدان سالم و باانصاف مى‏تواند بپذیرد که این منظره‏ی زیبا خودبه‏خود پیدا شده و نقّاشى ماهر و چیره‏دست، آن را نساخته است؟! هرگز.


     پس چگونه وجدان سالم و باانصاف مى‏تواند بپذیرد که این جنگل‏هاى خرّم و زیباى جهان و این چمنزارهاى سرسبز و دلگشاى آن، و این پرنده‏هاى رنگارنگ و خوش‏نوا، این رودخانه‏ها، این آبشارها، این کوهستان‏هاى باصفا، این گل‏هاى رنگارنگ، [و] این شکوفه‏هاى عِطرافشان، خودبه‏خود و در اثر تصادف پیدا شده و نقّاشى دانا و سازنده‏اى بسیارتوانا، آن‏ها را نیافریده است؟
    در حالى که این نقش‏هاى جهان، نقشِ زنده است و نقش پرده، نقش مرده. اگر مرده نتواند خودبه‏خود پیدا شود، پس زنده ممکن نیست خودبه‏خود پیدا شود!


 نشانه‏هایى از او، ص 20
 


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: چهارشنبه 25/2/1387

+ معنای زهد و پارسایی

به نام خدا

امام علی بن ابی‏طالب _ علیه صلوات الله الملک الغالب _‏ در تعریف زهد و پارسایی می‏فرماید: «زهد و پارسایی به طور کلی بین دو کلمه از قرآن است؛ آن‏جا که خدای سبحان فرموده است: لکی لاتأسوا علی ما فاتکم و لاتفرحوا بما اتاکم (حدید، 23). کسی که بر گذشته افسوس نخورد و به آینده شادمان نباشد، همه‏ی جوانب زهد را رعایت کرده است!»


نهج‏البلاغه، حکمت 439


    


بر آنچه داری در دست، شادمانه مباش


وز آنچه از کف تو رفت، از آن دریغ مخور


حکیمی را پرسیدند: «چندین درخت نامور که خدای _‏ عز و جل _‏ آفریده است و برومند، هیچ یک را آزاد نخوانده‏اند؛ مگر سروا را که ثمره‏ای (میوه‏ای) ندارد. در این چه حکمت است؟» گفت: «هر درختی را ثمره‏ای معین است که به وقتی معلوم به وجود آن، تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه‏وقتی خوش است و این است صفت آزادگان!»


گلستان، باب هشتم؛ برگرفته از: هزار و یک حکایت اخلاقی، ص 554


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: پنجشنبه 8/1/1387

+ اثر حلوای قرضی!

به نام خدا

شیخ مرتضی انصاری _‏ قدس سره _ در مسافرتی که با برادر خود از کاشان به مشهد مقدس رفت، پس از آن به تهران آمد و در مدرسه‏ی مارشاه در حجره‏ی یکی از طلاب منزل گرفت.


     روزی شیخ به همان طلبه، مختصرپولی داد تا نان بخرد. وقتی برگشت، شیخ دید حلوا هم گرفته و روی نان گذاشته. به او گفت: «پول حلوا را از کجا آوردی؟» گفت: «قرض گرفتم.» شیخ فقط آنچه از نان که حلوایی نبود، برداشت؛ سپس فرمود: «من یقین ندارم برای ادای این قرض زنده باشم!»


     روزی همان طلبه که پس از چندین سال به نجف آمده بود، به شیخ عرض کرد: «چه عملی انجام دادید که به این مقام رسیدید و مرجع شیعیان جهان شدید؟» فرمود: «چون من جرأت نکردم حتی نان زیر حلوا را بخورم؛ ولی تو با کمال جرأت، نان و حلوا را خوردی!»


پند تاریخ، ج 5، ص 245؛ برگرفته از: هزار و یک حکایت اخلاقی، ص 555


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: یکشنبه 4/1/1387

+ شترمرغ و خدا

به نام خدا

آیا می‏دانید شترمرغ دندان ندارد و آنچه می‏خورد، می‏بلعد؟؛ پس خوراک‏هایی را که می‏خورد، چگونه هضم می‏کند؟!


     در معده‏ی شترمرغ، سنگ‏های گرانیتی کار گذاشته شده که به جای دندان‏های دهان انجام وظیفه می‏کنند و موجب هضم غذا می‏شوند.


     آیا این سنگ‏ها را چه کسی در معده‏ی شترمرغ نهاده تا بدل از دندان باشد؟


     آیا این سنگ‏ها از کجا آمده؟


     آیا حرارت معده‏ی شترمرغ در این مدت متوالی (= پی‏درپی)، این سنگ‏ها را حل نمی‏کند؟


     آیا شترمرغ احساس سنگینی این سنگ‏ها را نمی‏کند؟


     آیا از وجود آن‏ها احساس درد نمی‏کند؟


     جز او (= خدا) کسی پاسخ این پرسش‏ها را نمی‏تواند بدهد. ماده که شعور فهم این دقایق را ندارد؛ پس نمی‏تواند دندان بدلی برای شترمرغ بشود.


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: یکشنبه 5/12/1386

+ آیا داراتر از این هم می‏توان بود؟!

به نام خدا

همین که اسکندر، پادشاه مقدونی، به عنوان فرمانده و پیشوای کلّ یونان، در لشکرکشی به ایران انتخاب شد، از همه‏ی طبقات برای تبریک نزد او آمدند؛ امّا دیوگنس (دیوژن)، حکیم معروف یونانی که در کورینت به سر می‏برد، به او توجّهی نکرد. اسکندر شخصاْ به دیدار او رفت.


     دیوژن که از حکمای کلبی یونان بود (و شعار این دسته، قناعت، استغنا، آزادمنشی، و قطع طمع است)، در برابر آفتاب دراز کشیده بود. چون حس کرد جمع فراوانی به طرف او می‏آیند، کمی برخاست و چشمان خود را به اسکندر که با جلال و شکوه پیش می‏آمد، خیره کرد؛ امّْا هیچ فرقی میان اسکندر و یک مرد عادی که به سراغ او می‏آمد، نگذاشت و شعار استغنا و بی‏اعتنایی (به عظمت ظاهری) را حفظ کرد.


     اسکندر به او سلام کرد و گفت: «اگر از من تقاضایی داری، بگو.» دیوژن گفت: «یک تقاضا بیش‏تر ندارم؛ من داشتم از آفتاب استفاده می‏کردم، تو اکنون جلو آفتاب را گرفته‏ای؛ کمی‏ آن‏طرف‏تر بایست!»


     این سخن در نظر همراهان اسکندر، خیلی حقیر و ابلهانه آمد. با خود گفتند عجب مرد ابلهی است که از چنین فرصتی استفاده نمی‏کند؛ امّا اسکندر که خود را برابر مناعت طبع و استغنای نفس دیوژن حقیر دید، سخت در اندیشه فرورفت.


     پس از آن که به راه افتاد،‏ به همراهان خود که فیلسوف را ریشخند می‏کردند، گفت: «به راستی اگر اسکندر نبودم، دلم می‏خواست دیوژن باشم!»


داستان راستان، ج 2، ص 85 و 86‍؛ برگرفته از: هزار و یک حکایت اخلاقی، ص 402


      صائب! ز ناز دایه‏ی بی‏مهر، فارغ است                                                   طفلی که با مکیدن انگشت خو گرفت!


 


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: چهارشنبه 3/11/1386

+ جراحی معده بدون بیهوشی!

به نام خدا

مرحوم آیت‏الله العظمی سید احمد خوانساری بیماری زخم معده داشتند که احتیاج به عمل جراحی داشت. از طرفی ایشان سالخورده و از لحاظ جسمی ناتوان بودند و تحمل جراحی بدون بیهوشی نیز ممکن نبود.


     پیش از آن که عمل جراحی آغاز شود، ایشان اجازه‏ی بیهوش‏کردن را به پزشکان ندادند (چون به نظر ایشان در صورت بیهوشی، تقلید مقلدینشان دچار اشکال می‏شد.)؛ از این رو به پزشکان معالج فرمودند: «هر گاه من مشغول قرائت سوره‏ی مبارکه‏ی انعام شدم، شما مشغول عمل شوید! من توجهم به قرآن است و در این صورت هیچ مشکلی پیش نمی‏آید!» (ایشان آن‏چنان به قرآن توجه پیدا می‏کردند که احساس درد نمی‏کردند.) همان‏طور هم شد و با تمام‏شدن عمل جراحی، قرائت سوره‏ی مبارکه‏ی انعام نیز به پایان رسید.


مردان علم در میدان عمل، ج 4، ص 188 و 189؛ برگرفته از: هزار و یک حکایت اخلاقی، ص 41


(نظر زیبای شما (

نوشته‌شده در تاریخ: یکشنبه 16/10/1386

فهرست کل یادداشت‌های وبلاگ «یک لحظه با یک طلبه»

[16/3/1387- 12:0 ص] پستى و بلندى‏هاى زمین
[12/3/1387- 12:0 ص] سبزی نباتات
[8/3/1387- 12:0 ص] بندهای انگشتان
[4/3/1387- 12:0 ص] چراغانی
[31/2/1387- 12:0 ص] ساعت
[28/2/1387- 12:0 ص] چراغِ چندمیلیون شمعى
[25/2/1387- 9:53 ص] پرده‏ی نقّاشى
[8/1/1387- 6:0 ص] معنای زهد و پارسایی
[4/1/1387- 9:17 ص] اثر حلوای قرضی!
[5/12/1386- 11:44 ص] شترمرغ و خدا
[3/11/1386- 9:19 ص] آیا داراتر از این هم می‏توان بود؟!
[16/10/1386- 11:34 ص] جراحی معده بدون بیهوشی!
[آرشیو شده ها]

با پشتیبانی: پایگاه بنیسی

خانه

.......... شناسنامه‌ی من ..........

......... شناسنامه‌ی وبلاگ ........
یک لحظه با یک طلبه!

رد پای امروز: 18

مجموع عابران: 16410

روش نمایش جدیدترین‌ها:  RSS 

جستجو:


تمام حقوق این وبلاگ، ویژه‌ی

گروه نرم‌افزاری بنیسی است

و کپی‌ ساختار و نوشتار آن،

بدون اجازه و ذکر منبع، ممنوع!

........ مطالب بایگانی‌شده ........

زیبایی های خدا [5]
زیبایی های اهل بیت (ع) [15]
اهل بیت (ع) در شعر [20]
احکام [33]
دین و زندگی [6]
حضرت استاد بنیسی (ره) [2]
کرامات بزرگان [10]
داستان های زندگی آموز [15]
عاشقانه [3]
شاعرانه [4]
عجیب و غریب [6]
هیات پیام آوران عاشورا
شرح کتاب طاقدیس [4]

........ اشتراک در خبرنامه ........

نام:

ایمیل:

 

............ پیوندهای مهم ............

پایگاه حضرت استاد بنیسی (ره)

پایگاه محقّق بنیسی

پایگاه گروه نرم‌افزاری بنیسی

آلبوم به‌ترین تصاویر مذهبی

فهرست موضوعی پایگاه‌ها

آموزش الکترونیکی از راه دور

نکات و مسائل مهم مذهبی

هیأت پیام‌آوران عاشورا

آدم و حوا
چهارده معصوم (ع)
نمازخانه‏ی بوستان بهاره
عاشقان علی و فاطمه
به نام وجود باوجودی که...!
آموزش، ترفند، مقاله، نرم‏افزار
تمهیدات برای حضور و ظهور
کالبدشکافی جون مرغ تا...!
اسوه‏ها
کوهپایه
پاسخ به پرسش‏های اعتقادی
شاهد
خدای که به ما لبخند می‏زد
ایران اسلام
انا قادم
امید زهرا (ع)
سخن دل
نسیمی از بهشت
از یک روحانی
تکنولوژی کامپیوتر
امٌل جامونده
توسل به فاطمه‏ی زهرا (س)
علوم قرآنی
راز و نیاز با خدا
نقطه‏ای برای فردا
هر چه می‏خواهد دل تنگت، بگو
قافله‏ی شهدا
وقایع
گل‏دختر
آبدارچی
یا مهدی! ادرکنی
هیأت حضرت علی‏اکبر (ع)
وسوسه‏ی عقل
کسی که مثل هیچ کس نیست
هیأت محبان بقیةالله (ع)
سید
حب الحسین اجننی
شیعه؛ مذهب برتر
کوثر
پاسبان حرم دل...
خلوت تنهایی
چند کیلو امیدواری
پاک‏دیده
بازمانده‏ی تنهای تنها
کانون فرهنگی و هنری صالحین
زنبوردرمانی در جهان
سؤال‏های منتظر جواب
پیامبر اعظم (ص)
خودنوشت
حزب‏اللهی مدرنیته
مجمع عاشقان ثامن‏الائمه (ع)
شلمچه
تنهاترین تنها
پرستوی مهاجر
قصه‏ی بچه‏بسیجی
دفتر مشق
خاطره‏ی زمینی
شاید سخن حق
کله‏ی سحر
مذهبی، فرهنگی، سیاسی...
مملوک
پرستوی مهاجر
حرفای خودمونی من
هانیبال
حسین‏جان
یادداشت‏های بدون ‏متن!
فصل سکوت
بازی بزرگان
درباره‏ی همه‏چیز از همه‏جا
نسیم جبهه
گاواره
متعجب
درد شکفتن
بوی گل یاس
تجلی عشق
پژواک سکوت
هیأت پیام آوران عاشورا
و جنات تجری من تحتها الانهار
معبر
عشق الهی
طایر قدسی
هیأت امام حسن مجتبی (ع)
لیلةالقدر
حسن عسکری
طلبه‏ی استشهادی
عطر نرگس
اهل بیت (ع)
خودم
بهترین وبلاگ دنیا
سوزن‏بان
جلوه‏های هدایت
عشق
الهی و ربی! من لی غیرک؟
نیایش
استفاده کنید و لذت ببرید
افق بیکران روح من
ســائل جواب به جای...
شناخت آرا و افکار ضالّه
شهادت
دل مجنون
شیطان
وبلاگ اطلاع‏رسانی ختم قرآن
زلف یار
دین
حرف‏های خودمونی
فقط به خاطر تو
مثل یه بچه‏آدم
چرا و چگونه...؟
تعقل و تفکر
پایگاه حضرت صاحب‏الزمان (ع)
یه گونی خبر
اسرار موفقیت
خادمة‏النرجس (س)
مریم
سکوت عشق
مشاوره با جوانان
تنها

........ لوگوی دوستان من ........